شعر را زندگی کن
خلوتی با ابوالفضل بیهقی

بخش ۲۷ - ذکر بقیهٔ احوال امیر محمد

باقیماندهٔ مجلد پنجم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ذکرُ بقیّةِ أحوالِ امیر محمّد -رَضِيَ اللّهُ عنه- بعدَ ما قُبِضَ علیه إلی أن حُوِّلَ من قلعةِ کوهتیزَ إلی قلعةِ مندیش‌َ.
۲
بازنموده‌ام پیش ازین که حاجب بزرگ علی از تگیناباد سوی هرات رفت، در باب‌ امیر محمّد چه احتیاط کرد بر حکم فرمان عالی سلطان مسعود که رسیده‌بود از گماشتن بگتگین حاجب و خیر و شرّ این بازداشته را در گردن وی کردن. و اکنون چون فارغ شدم از رفتن لشکرها به هرات و فروگرفتن‌ حاجب علی قریب و از کارهای دیگر پیش بردن، و بدان رسیدم که سلطان مسعود حرکت کند از هرات سوی بلخ، آن تاریخ‌ بازماندم و بقیّت احوال این بازداشته را پیش گرفتم تا آنچه رفت اندرین مدّت که لشکر از تگیناباد به هرات رفت و وی را ازین قلعه کوهتیز به قلعه مندیش بردند، بتمامی بازنموده‌آید و تاریخ تمام گردد. و چون ازین فارغ شدم، آنگاه به سر آن باز شوم‌ که امیر مسعود از هرات حرکت کرد بر جانب بلخ، إن شاء اللّه.
۳
از استاد عبدالرّحمن قوّال‌ شنودم که «چون لشکر از تگیناباد سوی هرات رفتند، من و مانندهٔ من که خدمتگاران امیر محمّد بودیم، ماهی‌یی را مانستیم‌ از آب بیفتاده‌ و در خشکی مانده و غارت شده و بینوا گشته‌ و دل نمیداد که از پای قلعه کوهتیز زاستر شویمی‌. و امید میداشتیم که مگر سلطان مسعود او را بخواند سوی هرات و روشنایی‌ پدیدار آید. و هر روزی بر حکم عادت به خدمت رفتیمی‌ من و یارانم، مطربان و قوّالان و ندیمان پیر، و آنجا چیزی خوردیمی و نماز شام را بازگشتیمی. و حاجب بگتگین، زیادت احتیاط پیش گرفت؛ ولکن کسی را از ما از وی بازنداشت. و نیکوداشتها هر روز بزیادت‌ بود، چنانکه اگر بمثل شیر مرغ‌ خواستی، در وقت حاضر کردی.
۴
و امیر محمّد -رَضِيَ اللّهُ عنه- نیز لختی خرسندتر گشت و در شراب خوردن آمد و پیوسته میخورد.
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth