خلوتی با ابوالفضل بیهقی
بخش ۳۳ - آمدن سلطان مسعود به بلخ
باقیماندهٔ مجلد پنجم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
و هم درین راه به مروالرّود خواجه حسن، ادام اللّه سلامته، کدخدای امیر محمّد بدرگاه رسید و از گوزگانان میآمد و خزانه بقلعت شادیاخ نهاده بود بحکم فرمان امیر مسعود و به معتمَد او سپرده تا به غزنین برده آید، و درین باب تقرّبی و خدمتی نیکو کرده؛ چون پیش آمد با نثاری تمام و هدیهیی بافراط و رسم خدمت را بجای آورد، امیر وی را بنواخت و نیکویی گفت و براستی و امانت بستود. و همه ارکان و اعیان دولت او را بپسندیدند بدان راستی و امانت و خدمت که کرد در معنی آن خزانه بزرگ که چون دانست که کار خداوندش ببود، دل در آن مال نبست و خویشتن را بدست شیطان نداد و راه راست و حق گرفت که مرد با خرد تمام بود گرم و سرد چشیده و کتب خوانده و عواقب را بدانسته، تا لاجرم جاهش بر جای بماند.
۲
و درین راه خواجه بوسهل حمدوی مینشست به نیمترک دیوان و در معاملات سخن میگفت که از همگان او بهتر دانست و نیز حشمت وزارت گرفته بود و امیر [وی را] به چشمی نیکو مینگریست. و خواجه بوالقاسم کثیر نیز بدیوان عرض مینشست و در باب لشکر امیر سخن با وی میگفت. و از خواجگان درگاه و مستوفیان چون طاهر و بوالفتح رازی و دیگران نزدیک بوسهل حمدوی مینشستند.
۳
و شغل وزارت بوالخیر بلخی میراند که بروزگار امیر ماضی عامل ختلان بود. و طاهر و عراقی بادی در سر داشتند بزرگ. و بیشتر خلوتها با بوسهل زوزنی بود و صارفات او میبرید و مرافعات را او مینهاد و مصادرات او میکرد، و مردمان از وی بشکوهیدند . و پیغامها بر زبان وی میبود، و بیشتر از مهمّات ملک . و نیز عبدوس سخت نزدیک بود بمیانه همه کارها درآمده.
۴
و حاجب بزرگ علی را مؤذّن، معتمَد عبدوس بقلعت کرک برد که در جبال هرات است و بکوتوال آنجا سپرد که نشانده عبدوس بود. و سخن علی پس از آن، همه امیر با عبدوس گفتی، و نامهها که از کوتوال کرک آمدی، همه عبدوس عرضه کردی، آنگاه نزدیک استادم فرستادی و جواب آن من نبشتمی که بوالفضلم بر مثال استادم.
صفحهٔ ۱ از ۲