خلوتی با ابوالفضل بیهقی
بخش ۵ - مسعود در زمین داور
مجلد ششم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
المقامة في معنی ولایة العهد بالأمیر شهاب الدّوله مسعود و ما جری مِن أحواله.
۲
«اندر شهور سنهٔ احدی و اربعمائه که امیر محمود -رَضيَ اللّهُ عنه- به غزو غور رفت بر راه زمین داور از بست و دو فرزند خویش را، امیران مسعود و محمد و برادرش یوسف -رَحِمَهم اللّهُ أجمعین- را فرمود تا به زمین داور مقام کردند و بنههای گرانتر نیز آنجا ماند. و این دو پادشاه زاده چهارده ساله بودند و یوسف هفده ساله. و ایشان را آنجا بدان سبب ماند که زمین داور را مبارک داشتی که نخست ولایت که امیر عادل سبکتگین پدرش -رَضيَ اللّهُ عنه- وی را داد، آن ناحیت بود و جدّ مرا که عبدالغفّارم- بدان وقت که آن پادشاه به غور رفت و آن امیران را آنجا فرود آوردند به خانهٔ بایتگین زمین داوری که والی آن ناحیت بود از دست امیر محمود- فرمود تا به خدمت ایشان قیام کند و آنچه بباید از وظایف و رواتب ایشان راست میدارد. و جدّهیی بود مرا، زنی پارسا و خویشتندار و قرآن خوان و نبشتن دانست و تفسیر قرآن و تعبیر و اخبار پیغمبر -صلّی اللّهُ علیه و سلّم- نیز بسیار یاد داشت. و با این، چیزهای پاکیزه ساختی از خوردنی و شربتها بغایت نیکو، و اندر آن آیتی بود. پس جدّ و جدّه من هر دو به خدمت آن خداوند زادگان مشغول گشتند که ایشان را آنجا فرود آورده بودند، و ازان پیرزن حلواها و خوردنیها و آرزوها خواستندی، و وی اندر آن تنوّق کردی تا سخت نیکو آمدی و او را پیوسته بخواندندی تا حدیث کردی و اخبار خواندی، و بدان الفت گرفتندی. و من سخت بزرگ بودم، به دبیرستان قرآن خواندن رفتمی و خدمتی کردمی، چنانکه کودکان کنند و بازگشتمی. تا چنان شد که ادیب خویش را که او را بسالمی گفتندی، امیر مسعود گفت: عبدالغفّار را از ادب چیزی بباید آموخت.
۳
وی قصیدهیی دو سه از دیوان متنبّی و «قِفا نَبکِ» مرا بیاموخت و بدین سبب گستاختر شدم.
۴
«و در آن روزگار ایشان را در نشستن بر آن جمله دیدم که ریحان خادم، گماشتهٔ امیر محمود بر سر ایشان بود و امیر مسعود را بیاوردی و نخست در صدر بنشاندی، آنگاه امیر محمّد را بیاوردندی و بر دست راست وی بنشاندندی، چنانکه یک زانوی وی بیرون صدر بودی و یک زانو بر نهالی. و امیر یوسف را بیاوردندی و بیرون از صدر بنشاندندی بر دست چپ. و چون برنشستندی به تماشا و چوگان، محمّد و یوسف به خدمت در پیش امیر مسعود بودندی با حاجبی که نامزد بود. و نماز دیگر چون مؤدِّب بازگشتی، نخست آن دو تن بازگشتندی و برفتندی، پس امیر مسعود پس از آن به یکساعت.
صفحهٔ ۱ از ۲