خلوتی با ابوالفضل بیهقی
بخش ۳۳ - هزیمت لشکر سلطانی
مجلد هشتم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
و نماز دیگر روز سهشنبه بیست و یکم شعبان ملطّفهیی رسید از منهی که با لشکر منصور بود که «ترکمانان را بشکستند به نخست دفعت که مقدّمه لشکر بدیشان رسید، چنانکه حاجت نیامد به قلب و میمنه میسره، و قریب هفتصد و هشتصد سر در وقت ببریدند و بسیار مردم دستگیر کردند و بسیار غنیمت یافتند.» در وقت که خبر برسید، فرّاشان به بشارت به خانههای محتشمان رفتند و این خبر بدادند و بسیار چیز یافتند.
۲
و بفرمود تا بوق و دهل بزدند به رسیدن مبشّران؛ و ندیمان و مطربان خواست، بیامدند و دست بهکار بردند و همه شب تا روز بخورد و بسیار نشاط رفت که چند روز بود تا شراب نخورده بود و ماه رمضان نزدیک. و چنانکه وی نشاط کرد، همگان کردند به خانههای خویش.
۳
وقت سحرگاه خبر رسید که «لشکر سلطان را هزیمتی هول رسید و هر چه داشتند از تجمّل و آلت بهدست مخالفان افتاد و سالار بگتغدی را غلامانش از پیل بهزیر آوردند و بر اسب نشاندند و بهتعجیل ببردند، و خواجه حسین علی میکائیل را بگرفتند، که بر پیل بود و بدو اسب نرسید، و لشکر در بازگشتن بر چند راه افتاد .» در وقت که این خبر برسید، دبیر نوبتی خواجه بونصر را آگاه کرد. بونصر خانه به محمّد آباد داشت نزدیک شادیاخ، در وقت بهدرگاه آمد، چون نامه بخواند- و سخت مختصر بود- بهغایت متحیّر شد و غمناک گشت؛ و از حال امیر پرسید، گفتند: وقت سحر خفته است و بههیچ گونه ممکن نشود تا چاشتگاه فراخ بیدار کردن. و وی بسوی وزیر رقعتی نبشت به ذکر این حال و وزیر بیامد و اولیا و حشم و بزرگان بر عادت آمدن گرفتند. من که بوالفضلم چون به درگاه رسیدم، وزیر و عارض و صاحب دیوان رسالت و بوسهل زوزنی و سوری صاحب دیوان خراسان و حاجب سباشی و حاجب بو النّضر را یافتم خالی نشسته بر در باغ و در بسته، که باغ خالی بود، و غم این واقعه میخوردند و میگفتند و بر چگونگی آنچه افتاد واقف نبودند. وقت چاشتگاه رقعتی نبشتند به امیر و بازنمودند که چنین حادثه صعب بیفتاد، و این رقعت منهی در درج آن نهادند. خادم آن بستد و برسانید و جواب آورد که «همگان را بازنباید گشت که ساعت تا ساعت خبر دیگر رسد، که بر راه سواران مرتّب اند، پس از نماز بار باشد تا درین باب سخن گفته آید.» قوم دیگر را بازگردانیدند و این اعیان به درگاه ببودند.
۴
نزدیک نماز پیشین دو سوار رسید فراوی از آن سوری، از آن دیو سواران او، با اسب و ساز، و از معرکه برفته بودند، مردان کار، و سخت زود آمده .
صفحهٔ ۱ از ۳