خلوتی با منوچهری
شمارهٔ ۳۱
قصاید و قطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به دهقان کدیور گفت انگورمرا خورشید کرد آبستن از دور
۲
کمابیش از صد وهفتاد شد روزبدم در بستر خورشید پر نور
۳
میان ما، نه عقدی، نه نکاحینه آیین عروسی بود و نه سور
۴
نبودم سخت مستور و نبودندگذشته مادرانم نیز مستور
صفحهٔ ۱ از ۵