خلوتی با منوچهری
شمارهٔ ۳۴ - در مدح سلطان مسعود غزنوی
قصاید و قطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عاشقا رو دیده از سنگ و دل از فولاد سازکز سوی دیگر برآمد عشقباز آن یار باز
۲
عشق بازیدن، چنان شطرنج بازیدن بودعاشقی کردن نیاری دست سوی او میاز
۳
دل به جای شاه باشد وین دگر اندامهاساخته چون لشکر شطرنج از شطرنج ساز
۴
شاه دل گم گشت و چون شطرنج را شه گم شودکی تواند باختن شطرنج را شطرنج باز
صفحهٔ ۱ از ۶