شعر را زندگی کن
خلوتی با سام میرزا صفوی

۲۱۳- شیخ نجم یعقوبی

صحیفهٔ چهارم در ذکر حضرات واجب التعظیم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پسر عم قاضی مذکور است و در خوش طبعی و ندیمی و مقبولی از جمیع ندما و مخصوصان پادشاه در پیش، و در قبول عامه از همگنان بیش، میانه او و میر علیشیر غایبانه محبت و مراسلات بوده چنانکه در مجالس النفائس ایمایی بدین معنی شده. مشهور است که در محلی که او بیمار شده بود پادشاه بجهت رعایت خاطر او در صبحی که از جام مدام صبوحی کرده بود بعیادت او آمده و زودتر برخاسته شیخ مذکور غزلی که این چند بیت از آنست در بدیهه گفته از عقب پادشاه فرستاده :
۲
ستاره وار بسی دیده در کمین من استنمیدانم چرا با عاشق خود یار ننشیند
۳
ز جور طعنه اغیار یا از عار ننشیندصبوحی کرده مست آمد بپرسش عاشق خود را
۴
این دو مطلع نیز از اوست :
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth