شعر را زندگی کن
خلوتی با سام میرزا صفوی

۲۳۷- خواجوی سمنانی

صحیفهٔ چهارم در ذکر حضرات واجب التعظیم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از ملک زادگان است، امید که در سخن بمرتبه خواجوی کرمانی رسد چه از بشره ی او پیداست که ملکی است در صورت بشر یا شاخ گلی است بارش پر ثمر آثار رشد و قابلیت از ناصیه او کالشمس نصف النهار ظاهر و هویداست و در مصحف جمالش آیه وافی هدایت، ما هذا بشر الی ملک کریم در دیده ی اولوالأبصار جلوه گر و پیدا با وجود آنکه سن او از پانزده نگذشته گویا از پیر روزگار نصیحت مضمون این شعر آبدارش بگوش هوش او رسیده که :
۲
یا نامه ای ز جانب دلدار میرسدصورت خوب تو داری طلب معنی کن
۳
و او نیز قبول این معنی کرده همگی اوقات بکسب علوم میگذراند این مطلع از اوست :
۴
تا تو را پادشه صورت و معنی گویندخال مشکینت که بر رخساره ی مهوش فتاد
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth