خلوتی با سام میرزا صفوی
۲۷۳- مولانا لسانی
صحیفهٔ پنجم در ذکر شعرا
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در اصل شیرازی است اما اکثر اوقات در بغداد و دارالسلطنه تبریز بسر میبرد . شاعری متین و نکته دان و شیرین بود اشعار او شتر گربه واقع شده، چه یک غزل او که تمام خوب باشد کم است، اما آنچه خوبست بسیار بسیار خوب واقع شده من با او بسیار صحبت داشته ام و شعر هم، با هم خوانده ایم و شعری چند که شاگرد او شریف مشهور ساخته موسوم بسهو اللسان از روی ستم ظریفی است از اکثر آن شعرها او را خبری نسیت و دیگر غیر از شاعری بسیار فقیر و درویش نهاد بود، وفات او در تبریز واقع شد در شهور سنه احدی و اربعین و تسعمایه و در سرخاب مدفون است.این غزل و چند بیت از اشعار اوست :
۲
نه در راه وفایش دست و پایی میتوانم زدتو کاز سوز محبت بی نصیبی چاره ی خودکن
۳
که من پروانه ام خود را بجایی میتوانم زدبدستی عاشق از سنگ ملامت خانه میسازد
۴
بدستی تا زغم بر سر زند ویرانه می سازدمیان زهد و رندی عالمی دارم نمیدانم
صفحهٔ ۱ از ۷