خلوتی با سام میرزا صفوی
۲۷۹- اهلی خراسانی
صحیفهٔ پنجم در ذکر شعرا
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از اهل ولایت ترشیز است و در شیرینی اشعار و حلاوت گفتار شکر ریز . همواره قدم در کوی عاشقی داشت و همیشه اندیشه بر ملاقات گلرخان جفا پیشه میگماشت، تا سلطان عشق بر او دست یافته در خراسان از مهر روی فریدون حسین میرزا از پای در افتاد و مجنون آسا موی سر ژولیده گذاشته داو عاشقی داد و در این باب گوید :
۲
که دارد بعد ازین شبهای هجران رو بکوتاهیموی ژولیده که بر سر من ابتر دارم
۳
آخر آن شاهزاده آن درویش وفا کیش را پیش خویش طلب داشت و مرهم لطفی بر جگر ریشش نهاد میرزا روزی بر باغی نزول فرموده بود سلطان بخت نام غلام سیاهی را بر در باغ گماشت که کسی را در باغ نگذارد و مولانا بر امید دیدار بر در باغ شتافته موکل مذکور از دخولش مانع آمد لاجرم در بدیهه غزلی این دو بیت از آنجاست گفت و کاغذ بر مومی نهاده بر سیبی تعبیه کرده از ممر آب باندرون فرستاد :
۴
بهر جا پا نهی خواهم که گردم خاک راه آنجاچه خوش بزمی است رنگین مجلس جانان چه سود اما
صفحهٔ ۱ از ۸