شعر را زندگی کن
خلوتی با سام میرزا صفوی

۶۶۴- مولانا سوسنی

صحیفهٔ ششم در طبقهٔ ترکان

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ا زترکان قره قویونلوست، اول در سلک قورچیان نواب صاحبقرانی می بود آخر بواسطه امر ناملایم که از او سر زد از آن درگاه محروم شد و با وجود آنکه شعری نمیتواند خواندن تا بگفتن چه رسد . شعر مردم بنام خود میخواند در محلی که بجمع کردن این اوراق ابتر مشغول بودم . از او شعری طلب کردم این مطلع را از سوسنی قدیم بنام خود خواند که درمجالس النفایس آورده شده است حسب التماس او نوشته شد:
۲
مجردان که ز قید زمانه آزادندنه صید گشته بدام کسی نه صیادند
۳
دیگری برایم نقل کرد که « با چند تن از جوانان دلاویز در شهر تبریز با سوسنی سیر میکردیم و التزام کرده بودیم که بهر جوان که رسیدیم مناسب حال او شعری در بدیهه بگوییم اتفاقا بجوان قصابی رسیدیم و هریک در فکر شدیم، سوسنی پیش از همه این مطلع را خواند :
۴
هر گه آن قصاب تیغی برگلوی من نهدمیزنم سر بر زمین تا پا بروی من نهد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth