خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مستِ تمام آمده است بر در من نیم شبآن بت خورشید روی وآن مه یاقوت لب
۲
کوفت به آواز نرم حلقهٔ در کای غلامگفتم کاین وقت کیست بر در ما ای عجب
۳
گفت منم آشنا گرچه نخواهی صداعگفت منم میهمان گرچه نکردی طلب
۴
او چو در آمد ز در بانگ برآمد ز منکاینت شکاری شگرف وینت شبی بوالعجب
صفحهٔ ۱ از ۳