خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زآتش اندیشه جانم سوخته استوز تف «یا رب» دهانم سوخته است
۲
از فلک در سینهٔ من آتشی استکز سر دل تا میانم سوخته است
۳
سوز غمها کار من کرده است خامخامی گردون روانم سوخته است
۴
شعلههای آه من در پیش خلقپردهٔ راز نهانم سوخته است
صفحهٔ ۱ از ۲