خلوتی با ناصر بخارایی
شمارهٔ ۴۰ - در مدح خواجه عوض شاه وزیر
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ترک چشمت دو کمان دارد و ترکش پر تیرغارت جان و جهان کرده و دل برده اسیر
۲
شکن زلف ترا باد صبا در حلقهخم گیسوی تو را آب روان در زنجیر
۳
دست امید من از زلف درازت کوتاهجامهٔ فکر من از قد بلند تو قصیر
۴
دوش دیدم مه روشن به میان شب تاربامدادان به رخ و زلف تو کردم تعبیر
صفحهٔ ۱ از ۷