خلوتی با خاقانی
غزل شمارهٔ ۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه آفتی تو که کمتر غم تو هجران استچه گوهری تو که کمتر بهای تو جان است
۲
جهانِ حسن، تو داری به زیر خاتم زلفتو راست معجزه و نام تو سلیمان است
۳
از آن زمان که تو را نام شد به خیره کُشیزمانه از همه خونریزها پشیمان است
۴
بر آن دیار که بادِ فراق تو بگذشتبه هر کجا که کنی قصد قصر ویران است
صفحهٔ ۱ از ۲