خلوتی با ناصر بخارایی
۱۴- حکایت
مثنوی هدایتنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سکندر که قفل ممالک گشادشنیدم که بنیاد شهری نهاد
۲
چو بر ساحل افتاد اقصای شهرلب بحر زد بوسه بر پای شهر
۳
چو مردم شدندی بر اطراف بامهمه آب دریا نمودی تمام
۴
ارسطو که علمش در آموختیبه انوار عقلش بر افروختی
صفحهٔ ۱ از ۵