خلوتی با صفی علیشاه
۶- آیات ۱۵ تا ۱۶
۱۲- سوره یوسف
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فَلَمّٰا ذَهَبُوا بِهِ وَ أَجْمَعُوا أَنْ یَجْعَلُوهُ فِی غَیٰابَتِ اَلْجُبِّ وَ أَوْحَیْنٰا إِلَیْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هٰذٰا وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ (۱۵) وَ جٰاؤُ أَبٰاهُمْ عِشٰاءً یَبْکُونَ (۱۶)
۲
پس چون بردند او را و اتفاق کردند که اندازندش در قعر چاه و وحی کردیم بسوی یوسف که هر آینه آگاه کنی ایشان را بکارشان این و ایشان ندانند که تو یوسفی (۱۵) و آمدند نزد پدر خود شبانگاه گریه میکردند (۱۶)
۳
گشت چون یعقوب باز اندر وثاقدید در هر گوشه نقش الفراق
۴
شهر و کوه یکجا پر از اندوه و غمبر زمین از آسمان بارد الم
صفحهٔ ۱ از ۲۶