شعر را زندگی کن
خلوتی با صفی علیشاه

۳- آیات ۲۶ تا ۴۶

۱۵- سوره الحجر

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا اَلْإِنْسٰانَ مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ (۲۶) وَ اَلْجَانَّ خَلَقْنٰاهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نٰارِ اَلسَّمُومِ (۲۷) وَ إِذْ قٰالَ رَبُّکَ لِلْمَلاٰئِکَةِ إِنِّی خٰالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ (۲۸) فَإِذٰا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سٰاجِدِینَ (۲۹) فَسَجَدَ اَلْمَلاٰئِکَةُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ (۳۰) إِلاّٰ إِبْلِیسَ أَبیٰ أَنْ یَکُونَ مَعَ اَلسّٰاجِدِینَ (۳۱) قٰالَ یٰا إِبْلِیسُ مٰا لَکَ أَلاّٰ تَکُونَ مَعَ اَلسّٰاجِدِینَ (۳۲) قٰالَ لَمْ أَکُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصٰالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ (۳۳) قٰالَ فَاخْرُجْ مِنْهٰا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ (۳۴) وَ إِنَّ عَلَیْکَ اَللَّعْنَةَ إِلیٰ یَوْمِ اَلدِّینِ (۳۵) قٰالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ (۳۶) قٰالَ فَإِنَّکَ مِنَ اَلْمُنْظَرِینَ (۳۷) إِلیٰ یَوْمِ اَلْوَقْتِ اَلْمَعْلُومِ (۳۸) قٰالَ رَبِّ بِمٰا أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی اَلْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ (۳۹) إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ اَلْمُخْلَصِینَ (۴۰) قٰالَ هٰذٰا صِرٰاطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ (۴۱) إِنَّ عِبٰادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطٰانٌ إِلاّٰ مَنِ اِتَّبَعَکَ مِنَ اَلْغٰاوِینَ (۴۲) وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ (۴۳) لَهٰا سَبْعَةُ أَبْوٰابٍ لِکُلِّ بٰابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ (۴۴) إِنَّ اَلْمُتَّقِینَ فِی جَنّٰاتٍ وَ عُیُونٍ (۴۵) اُدْخُلُوهٰا بِسَلاٰمٍ آمِنِینَ (۴۶)
۲
و بتحقیق که آفریدیم انسان را از گل خشک شده از لای کهنه و بدبوی (۲۶) و پدر پریان آفریدیمش از پیش از آتش سوزان بی‌دود (۲۷) و هنگامی که گفت پروردگار تو مر ملائکه را بدرستی که من آفریننده‌ام انسانی را از گل خشک از لای بدبوی (۲۸) پس چون راست کردم آن را و دمانیدم در او از روحم پس بیفتید مر او را سجده‌کنندگان (۲۹) پس سجده کردند مر او را فرشتگان همه ایشان تمامی (۳۰) بجز شیطان که ابا کرد که باشد با سجده‌کنندگان (۳۱) گفت ای شیطان چیست مر تو را که نمی‌باشی با سجده‌کنندگان (۳۲) گفت که نیستم که سجده کنم مر انسانی را که آفریدی او را از گل خشک شده از لای ریخته شده (۳۳) گفت پس بیرون رو از آن پس بدرستی که تو رانده شده (۳۴) و بدرستی که بر تست لعنت تا روز جزا (۳۵) گفت ای پروردگار من پس مهلت ده مرا تا روزی که برانگیخته شوند (۳۶) گفت پس بدرستی که تو از مهلت‌دادگانی (۳۷) تا روز وقت دانسته شده (۳۸) گفت پروردگار من با آنان که اغوا کردی مرا هر آینه آراسته می‌کنم از برای ایشان در زمین و هر آینه باز دارم ایشان را همگی (۳۹)مگر بندگان تو از ایشان که مخلصان‌اند (۴۰) گفت این راهیست بر من راست (۴۱) بدرستی که بندگان من نیست مر تو را بر ایشان تسلطی مگر آنکه پیروی کرد تو را از گمراهان (۴۲) و بدرستی که دوزخ هر آینه وعده‌گاه ایشان است همه (۴۳) مر آن راست هفت در مر هر در بر است از ایشان پارۀ قسمت کرده شده (۴۴) بدرستی که پرهیزگاران باشند در بهشتها و چشمه‌ها (۴۵) داخل شوید آنها را بسلامتی ایمنان (۴۶)
۳
آفریدیم آدم از صَلْصَال مااز گِل خشک اعنی اندر ابتدا
۴
وآن گِلی بُد تیره و بگرفته بویهمچو لای قعر حوض و قعر جوی
صفحهٔ ۱ از ۱۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth