شعر را زندگی کن
خلوتی با صفی علیشاه

۴- آیات ۲۰ تا ۳۰

۳۶- سوره یس

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
وَ جٰاءَ مِنْ أَقْصَا اَلْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعیٰ قٰالَ یٰا قَوْمِ اِتَّبِعُوا اَلْمُرْسَلِینَ (۲۰) اِتَّبِعُوا مَنْ لاٰ یَسْئَلُکُمْ أَجْراً وَ هُمْ مُهْتَدُونَ (۲۱) وَ مٰا لِیَ لاٰ أَعْبُدُ اَلَّذِی فَطَرَنِی وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (۲۲) أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ یُرِدْنِ اَلرَّحْمٰنُ بِضُرٍّ لاٰ تُغْنِ عَنِّی شَفٰاعَتُهُمْ شَیْئاً وَ لاٰ یُنْقِذُونِ (۲۳) إِنِّی إِذاً لَفِی ضَلاٰلٍ مُبِینٍ (۲۴) إِنِّی آمَنْتُ بِرَبِّکُمْ فَاسْمَعُونِ (۲۵) قِیلَ اُدْخُلِ اَلْجَنَّةَ قٰالَ یٰا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ (۲۶) بِمٰا غَفَرَ لِی رَبِّی وَ جَعَلَنِی مِنَ اَلْمُکْرَمِینَ (۲۷) وَ مٰا أَنْزَلْنٰا عَلیٰ قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْدٍ مِنَ اَلسَّمٰاءِ وَ مٰا کُنّٰا مُنْزِلِینَ (۲۸) إِنْ کٰانَتْ إِلاّٰ صَیْحَةً وٰاحِدَةً فَإِذٰا هُمْ خٰامِدُونَ (۲۹) یٰا حَسْرَةً عَلَی اَلْعِبٰادِ مٰا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّٰ کٰانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (۳۰)
۲
و آمد از دورترین جای آن شهر مردی که می‌شتافت گفت ای گروه پیرو شوید مرسلان را (۲۰) پیرو شوید آن را که نمی‌خواهد از شما مزدی و ایشانند هدایت‌یافتگان (۲۱) و چیست مرا که نپرستم آن را که پدید آورد مرا و بسوی او باز گردانیده می‌شوید (۲۲) آیا بگیرم از غیر او آلهاتی که اگر بخواهد بمن خدای بخشاینده گزندی کفایت نکند از من درخواستشان چیزی را و نه رهانندم (۲۳) بدرستی که منم آن‌گاه هر آینه در گمراهی آشکار (۲۴) بدرستی که من گرویدم بپروردگار شما پس بشنوید از من (۲۵) گفته شد که داخل شو در بهشت گفت ای کاش قوم من آگاهی می‌یافتند (۲۶) به اینکه آمرزید مرا پروردگارم و گردانید مرا از گرامی‌داشتگان (۲۷) و فرو نفرستادیم ما بر قومش از بعد او هیچ لشکری از آسمان و نبودیم فرو فرستندگان (۲۸) نبود جز فریادی واحد پس آن‌گاه ایشان شدند افسردگان مرگ (۲۹) ای دریغ بر بندگان که نیاید ایشان را هیچ رسولی جز آنکه هستند بآن استهزا می‌کنند (۳۰)
۳
جاء من اقصی المدینة بالعیاننیک مردی که شتابنده بُد آن
۴
زآن طرف که بود یعنی دورترگشت مردی سوی ایشان ره سپر
صفحهٔ ۱ از ۷
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth