خلوتی با غنی کشمیری
شمارهٔ ۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تاک شد زنجیر پایم تا کشیدم باده راعاقبت از دست دادم دامن سجاده را
۲
سایه می گوید بگوش نقش پا در هر قدمهیچ کس دستی نگیرد بر زمین افتاده را
۳
یار با آئینه می گوید ز روی التفاتساده رویان دوست می دارند روی ساده را
۴
هر که بود از می پرستان شد مرید من غنیتا بر آب افکندم از دامان تر سجاده را
صفحهٔ ۱ از ۱