خلوتی با مجذوب تبریزی
شمارهٔ ۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر چند تماشا ز غرورش نتوان کردشادیم که دوری ز حضورش نتوان کرد
۲
پیدا اگر از غایت قربش نتوان دیدکم نیز ز بسیاری نورش نتوان کرد
۳
سودای تو دردیست که درمان نپذیرددرد تو بلاییست که دورش نتوان کرد
۴
غم نیست از آن غم که علاجش نتوان یافتفریاد از آن دل که صبورش نتوان کرد
صفحهٔ ۱ از ۳