شعر را زندگی کن
خلوتی با مجذوب تبریزی

شمارهٔ ۱۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شب در نظرم بود که آن ماه برآمدخورشید مرادم به سحرگاه برآمد
۲
از شب نفسی بود که آن خسرو خوبانچون ماه برافروخته ناگاه برآمد
۳
خندان و برافروخته و مست و خرامانآراسته تر از علم شاه برآمد
۴
هم‌رنگ زمرد قدحی داد به دستمکز دیدن آن دیده بدخواه برآمد
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth