خلوتی با مجذوب تبریزی
شمارهٔ ۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بهار آمد که گلشن بوی آن گلپیرهن گیردسراپای چمن را باز در مشک ختن گیرد
۲
دگر خاک شهیدان غمش خونها به جوش آرددگر روی زمین را لاله خونین کفن گیرد
۳
به کویش میروم با دیده گریان و خوشحالمچو آن مستی که بارانش به نزدیک چمن گیرد
۴
بود در عشقبازی شیوه پروانه استادمبه پای آن سر اندازم که لطفش دست من گیرد
صفحهٔ ۱ از ۳