خلوتی با مجذوب تبریزی
شمارهٔ ۵۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امشب که بیتو شیشه دمی جلوهساز بودبینورتر ز جبهه کاهلنماز بود
۲
فکرم به یاد زلف پریشان در همتپیچیده بود درهم و شب هم دراز بود
۳
در اشتیاق بزم وصالت به فال نیکچشمم به روی ساقی و گوشم به ساز بود
۴
ناگاه صبح گشت و تو مستان چو آفتاباز در درآمدی و در فیض باز بود
صفحهٔ ۱ از ۳