شعر را زندگی کن
خلوتی با مجذوب تبریزی

شمارهٔ ۷۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا به کی منتظران چشم به راه اندازندوقت آن شد که نظر بر رخ شاه اندازند
۲
وقت آن است که مستان تو با جوش و خروشهر که جنبد تبه گرد سپاه اندازند
۳
ای خوش آن دم که دلیرانه کمند تسخیرگوشه‌گیران تو بر گردن ماه اندازند
۴
سلطنت ترک پرستاری یوسف نکندحاسدانش دو سه روزی که به چاه اندازند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth