خلوتی با ساغر کنگاوری
شمارهٔ ۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر دم از تیر فلک زخم دلم تازهتر استتا چه بازم به سر از سر قضا و قدر است
۲
نه منم بیخبر از پرده تقدیر قضاآنکه دارد خبر از هردو جهان بیخبر است
۳
بر زمین مینگرم از همه حیرت زده استآسمان مینگرم از همه سرگشتهتر است
۴
سر سودای توام سر سویدای دل استشور و غوغای توام نکته مکنون سر است
صفحهٔ ۱ از ۴