شعر را زندگی کن
خلوتی با خاقانی

شمارهٔ ۲۴ - در تحسر و تالم از مرگ کافی الدین عمربن عثمان عموی خود گوید

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
راه نفسم بسته شد از آه جگر تابکو هم نفسی تا نفسی رانم ازین باب
۲
از هم نفسان نیست مرا روزی ازیراکدر روزن من هم نرود صورت مهتاب
۳
بی هم نفسی خوش نتوان زیست به گیتیبی‌دست شناور نتوان رست ز غرقاب
۴
امید وفا دارم و هیهات که امروزدر گوهر آدم بود این گوهر نایاب
صفحهٔ ۱ از ۱۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth