خلوتی با فتحعلیشاه
شمارهٔ ۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در آن دمی که جان به وفا میسپارمتیا رب شود که دست به گردن درآرمت
۲
از وعده دروغ تو ای بیوفا ببینجان میسپارم و به ره انتظارمت
۳
ای دل به حال نزع کجا میبرم تو رابر خاک آستانه او میگذارمت
۴
دل گفت میروی به که خواهی سپردنمگفتم که بیکسم به خدا میسپارمت
صفحهٔ ۱ از ۲