خلوتی با فتحعلیشاه
شمارهٔ ۳۸
غزلیات بخش دوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
این نه حسنیست که گویند که حد بشر استشرح حسنت نتوان کرد غزل مختصر است
۲
از زلیخا بستان جان و بده یوسف گیراین همه گریه یعقوب برای پسر است
۳
سخن تلخ تو هم لذت دیگر داردشهد میریزد از آن لعل که پیشت شکر است
۴
آن که شد از ستمش کشور دلها ویرانپادشاهیست که از مملکتش بیخبر است
صفحهٔ ۱ از ۳