خلوتی با عمادی شهریاری
شمارهٔ ۲۴
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای به رخ همچو گل مایه شمس و قمروای به لب همچو مل گوهر شهد و شکر
۲
دیده به چشم جفا درد من از هیچ کمکرده به روی نکو کار من از بد بتر
۳
خسته خشم تو عقل از نظر ناتمامبسته زلف تو جان در گره مختصر
۴
هیچ نگاری به حسن منزلت تو نداشتمرتبت خود بدان مصلحت خود نگر
صفحهٔ ۱ از ۶