خلوتی با ناصر بجهای
شمارهٔ ۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه کنم که آن شکر لب سر وصل ما ندارددل سخت کافر او خبر از خدا ندارد
۲
نه نظر کند به اشکم نه نگه کند به رویمچه کنم که گوهر و زر بر او بها ندارد
۳
دل ما ز غصه خون شد تن ما ز هجر بگداختغم ما خورید کآن مه غم کار ما ندارد
۴
به یقین اگر بداند که چه میکشم ز هجرشپس از این به هیچ رویی ز خودم جدا ندارد
صفحهٔ ۱ از ۳