خلوتی با ناصر بجهای
شمارهٔ ۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رحمتی کن کز فراقت در جنون افتادهاموز سرشک دیده در دریای خون افتادهام
۲
با امید آن که گیرد دست من در پای توهمچو زلف سرکش تو سرنگون افتادهام
۳
تا تو همچون سیم در دست کسان افتادهایمن چو سیماب از تغابن بیسکون افتادهام
۴
من ندارم چاره آن کز غمت یابم خلاصگر چه اندر باب دانش ذوفنون افتادهام
صفحهٔ ۱ از ۳