شعر را زندگی کن
خلوتی با عبدالرحیم حائری

بخش ۷ - شعر پنجم

مجمع الاسرار

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا مُسَّلم در وجودم عشق را شد تخت و تاجحاکمِ مَعزول عقلم می‌دهد باج و خراج
۲
وه چه خوش دُکّان‌ عشق و مستی‌ام‌ رونق‌ گرفتشکر للِّه یافت بازار جنون ما رواج
۳
تا که ما را کار افتاده است با سلطان عشقنیست ‌باسرهنگ‌ عقلِ خودپرستم، احتیاج
۴
در طریق عشقِ خوبان دل قوی دار و مترسدر صراط‌ المستقیم عشق نبود اِعوجاج
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth