شعر را زندگی کن
خلوتی با عبدالرحیم حائری

بخش ۲۸ - شعر بیست و ششم

مجمع الاسرار

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای نالۀ افکار من، با هِجر او مَربوق شووی آه آتشبار من، از سینه تا عَیّوق شو
۲
ای ‌سینۀ پر نقش غم، وی عیبۀ پر عیب‌ و ذَمّاندر تکاپوی اِلم، بشکن‌ خودی ‌مَدقوق شو
۳
ای ‌دل ‌زِ هجران ‌پُری، تا چند آخر خون ‌خوریاین ‌غم ‌ندارد آخری، خون‌ در جگر مَخنوق شو
۴
تا کی زِ هجران پرشرر، سوزی‌بسان ‌چوبِ ‌تراز هستیِ ‌خود در گذر، خاکستر و مَحروق شو
صفحهٔ ۱ از ۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth