خلوتی با یوسف خوسفی
شمارهٔ ۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوشم از صومعه افتاد گذر دیر مغان رامست و بیهوش بدیدم همۀ پیر و جوان را
۲
ناگهان این سخن از چنگ ز یک گوشه شنیدمکه همی خواند به آواز خوش این بیت عیان را
۳
هر که او عشق به دل جای نداده است چه سودشکه زیان کرده و غفلت همۀ عمر جهان را
۴
عاشق و مست چه پروا کند از سنگ ملامتشتر ار مست نباشد نکشد بار گران را
صفحهٔ ۱ از ۲