خلوتی با یوسف خوسفی
شمارهٔ ۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در خواب خوش دیدم سحر مرغ بلند پرواز راکامد به چنگم ناگهان همچون کبوتر باز را
۲
تعبیر شد کان نازنین خود می رسد اندر برمخلوت نمودم خانه را کز غیر پوشم راز را
۳
آیم برون از صومعه سر را کنم در ره قدمچون جان بگیرم در بغل آن دلبر دمساز را
۴
بس شکوه ها از مدعی گویم به پیش آن صنمتا انتقام ما کشد زان کافر غماز را
صفحهٔ ۱ از ۲