شعر را زندگی کن
خلوتی با یوسف خوسفی

شمارهٔ ۱۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نه از خیال تو چشمم همی رود در خوابنه از فراق تو دیگر مراست طاقت و تاب
۲
چو چشم مست تو مستم چنان که نیست شعورز حسرت تو برآید ز سینه دود کباب
۳
ز سوز سینه و چشم ترم تو را چه خبرکه نیم سوخت در آتش و نیم سوخت در آب
۴
اگر امید وصال تو نبودم منظوربه زیر خنجر هجرت مرا نبودی تاب
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth