شعر را زندگی کن
خلوتی با فردوسی

بخش ۱۶ - تاخت رستم به کین سیاوش در توران، نشستن بر تخت افراسیاب، بازگشت و خشکسالی هفت‌ساله

داستان سیاوش

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو خورشید برزد سر از کوهساربگسترد یاقوت بر جویبار
۲
تهمتن همه خواسته گرد کردببخشید یکسر به مردان مرد
۳
خروش آمد و نالهٔ کرنایتهمتن برانگیخت لشکر ز جای
۴
نهادند سر سوی افراسیابهمه رخ ز کین سیاوش پر آب
+ ۲۹ بیت الحاقی

این بیت‌ها در چاپ ژول مُل آمده‌اند ولی در متن شاهنامهٔ این سایت (برگرفته از گنجور) نیستند؛ ممکن است بعدها به شاهنامه افزوده شده باشند. دربارهٔ ملحقات

چو بشنید کآمد از ایران سپاهتهمتن بپیش اندرون کینه خواه
چنان شد کز ایران کس او را ندیدبدل زار و از گریه رخ ناپدید
بدآنگه کجا خواست بگذاشت آببپیران چنین گفت افراسیاب
که در کار این کودک شوم تنهشیوار یکی رای با من بزن
که گر رستم او را بچنگ آوردمر او را بر شهر ایران برد
ازین دیو زاده یکی شاه نونشاننده بر گاه با تاج نو
مر او را بیآور مرین روی آبدر افگن وزین رای من سر متاب
من او را یکی چاره سازم که شاهپسندد ازین بندهٔ نیکخواه
مر او را بیآریم با خویشتنبریم و نشانیمش اندر ختن
نباید که یکباره از بدکنشبود شاه را جاودان سرزنش
بدو گفت شاه ای خداوند رایمرا بر نکوئی توئی رهنمای
پس آنگاه پیران فرستادهٔیکی دانش مرد آزادهٔ
فرستاد تا آورد شاه رافرستاده ببرید آن راه را
همی رفت تازان بکردار دودچنان چون سپهبدش فرموده بود
بیآمد بنزدیک خسرو رسیدبدن فرّ و اورنگ او را بدید
همانگه بگفت آنچه بد گفتنیهمه در پذیرفت پذرفتنی
چو بشنید خسرو سراسر سخننه سر بود پیدا مر او را نه بن
بیآمد دوان و بمادر بگفتسراسر برآورد راز از نهفت
بمادر چنین گفت کافراسیابفرستاد و خواند مرا نزد آب
فراوان بگفتند و انداختندمر آن کار را چاره نشناختند
جز از رفتن آنجا ندیدند رویبناکام رفتند پس پوی پوی
چنین تا بنزدیک پیران رسیدچو پیران ویسه مر او را بدید
فرود آمد از تخت و شد پیش بازبپرسیدش از رنج راه دراز
ز خرگاه و از خیمه و بارگیبسازید پیران بیکبارگی
چو هر چش ببایست شد ساختهوز آن ساختن گشت پردخته
بیآمد بگفتش بافراسیابکه ای شاه با دانش و فرّ و آب
من آن کودک خرد با فرّهیبیآوردم اکنون چه فرمان دهی
فرستاد بایدش تا سرکشاننیابند ازو هیچ گونه نشان
فرستاد پیران مر او را چو دودبر آنسو کجا شاه فرموده بود
صفحهٔ ۱ از ۲۹
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth