خلوتی با واقف لاهوری
شمارهٔ ۶
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوگر وصل چه داند غم مهجوری رادور دارید ز من همنفسان دوری را
۲
نام تقوی نتوان بُرد به جایی که توییچشم مست تو درد پردهٔ مستوری را
۳
زهرها جمله شکر گشته ز شیرینی توعشوهای کن که ز بختم ببرد شوری را
۴
بس که در طبع دوا درد مرا تأثیر استداغ من ساخت نمک مرهم کافوری را
صفحهٔ ۱ از ۲