خلوتی با فردوسی
بخش ۲۲ - هماوردی تنهای رستم و اسفندیار بر لب هیرمند، پیمان بیمدد و شکستن نیزه و تیغ و گرز
داستان رستم و اسفندیار
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو شد روز رستم بپوشید گبرنگهبان تن کرد بر گبر ببر
۲
کمندی به فتراک زین برببستبران بارهٔ پیل پیکر نشست
۳
بفرمود تا شد زواره برشفراوان سخن راند از لشکرش
۴
بدو گفت رو لشکر آرای باشبر کوههٔ ریگ بر پای باش
صفحهٔ ۱ از ۱۶