شعر را زندگی کن
خلوتی با فردوسی

بخش ۲۸ - تیر گز بر چشم اسفندیار، افتادن رویین‌تن و گفتگوی واپسین با رستم

داستان رستم و اسفندیار

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بدانست رستم که لابه به کارنیاید همی پیش اسفندیار
۲
کمان را به زه کرد و آن تیر گزکه پیکانش را داده بد آب رز
۳
همی راند تیر گز اندر کمانسر خویش کرده سوی آسمان
۴
همی گفت کای پاک دادار هورفزایندهٔ دانش و فر و زور
صفحهٔ ۱ از ۲۰
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth