خلوتی با اوحدی مراغهای
بخش ۲۸ - نامهٔ چهارم از زبان معشوق به عاشق
منطقالعشاق
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زهی، سودای من گم کرده نامتبسوزانم بدین سودای خامت
۲
نگویی: کین چه سودای محالست؟نمیدانم: دگر بار این چه حالست؟
۳
نه بر اندازهٔ خود کام جستیبرون از پایهٔ خود نام جستی
۴
متاز اندر پی چون من شکاریکه این کارت نمیآید به کاری
صفحهٔ ۱ از ۶