خلوتی با عراقی
غزل شمارهٔ ۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آه، به یکبارگی یار کم ما گرفت!چون دل ما تنگ دید خانه دگر جا گرفت
۲
بر دل ما گه گهی، داشت خیالی گذرنیز خیالش کنون ترک دل ما گرفت
۳
دل به غمش بود شاد، رفت غمش هم ز دلغم چه کند در دلی کان همه سودا گرفت؟
۴
دیدهٔ گریان مگر بر جگر آبی زند؟کاتش سودای او در دل شیدا گرفت
صفحهٔ ۱ از ۲