شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

شمارهٔ ۲۹

غزلیات از رسالهٔ جلالیه

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
وصل چون شد عام از هجران بود ناخوشترکخاک هجران بر سر وصلی که باشد مشترک
۲
کی نشیند در زمان وصل بر خاطر غبارگر نه بیزد خاک شرکت بر سر عاشق فلک
۳
وصل نامخصوص یار آدم کش است ای همدمانخاصه یاری کش بود حسن پری خلق ملک
۴
یار را با غیر دیدن مرگ اهل غیرت استغیر بی‌غیرت درین معنی کسی را نیست شک
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth