خلوتی با محتشم کاشانی
شمارهٔ ۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به صد اندیشه افکند امشبم آن تیز دیدنهادر اثنای نگاه تیز تیز آن لب گزیدنها
۲
ز بس برجستنم در رقص دارد چون سپند امشببه سویم گرم از شست آن ناوک رسیدنها
۳
زبان زینهار افتد ز کار از بس که آید خوشاز آن بیباک در بد مستی آن خنجر کشیدنها
۴
برآرد خاصه وقت گوی بیرون بردن از میدانغریو از مردم آن چابک ز پشت زین خمیدنها
صفحهٔ ۱ از ۳