خلوتی با حافظ
غزل شمارهٔ ۷۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زاهِدِ ظاهِرپَرَست از حالِ ما، آگاه نیستدَر حَقِ ما، هَرچِه گوید، جایِ هیچ اِکْراه نیست
۲
دَر طَریقَت هَرچِه پیشِ سالک آید، خِیْرِ اوستدَر صِراطِ مُسْتَقیم، اِی دِل، کَسی گُمراه نیست
۳
تا چه بازی رُخ نُماید بِیْدَقی خواهیم رانْدعَرْصِهیِ شَطْرَنْجِ رِنْدان را مَجالِ شاه نیست
۴
چیست این سقفِ بلندِ سادهٔ بِسیارنقش؟زین مُعَمّا، هیچ دانا در جَهان، آگاه نیست
صفحهٔ ۱ از ۳