شعر را زندگی کن
خلوتی با محتشم کاشانی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱ - در مدح مختارالدوله مرشد قلی‌خان استاجلو علیه‌الرحمه گفته

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سرای دهر که در تحت این نه ایوان استهزار گنج در او هست اگرچه ویران است
۲
بسیط خاک که در چشم خلق مشت گلی استهزار صنع در او آشکار و پنهان است
۳
بساط دهر که اجناس کم‌بهاست در آنگران‌تر است ز صد جان هر آن چه ارزان است
۴
دو جوهرند چراغ جهان مه و خورشیدکه کار روز و شب از سیرشان به سامان است
صفحهٔ ۱ از ۱۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth