خلوتی با محتشم کاشانی
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸ - در مدح شاه طهماسب صفوی
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز آهم بر عذار نازکش زلف آن چنان لرزدکه عکس سنبل اندر آب از باد وزان لرزد
۲
دلم افتد ز پا هرگه بلرزد زلف او آریرسن باز افتد از سررشته هرگه ریسمان لرزد
۳
به صورتخانهٔ چین گر قد و عارض عیان سازیمصور را ورق در دست و کلک اندر بنان لرزد
۴
خرامان چو شوی گردد تنت سر تا قدم لرزانبه سان گلبنی کز نازکی گلها بر آن لرزد
صفحهٔ ۱ از ۱۱