خلوتی با شیخ بهایی
بخش ۳ - حکایة فی بعض اللیالی
نان و حلوا
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب که بودم با هزاران کوه دردسر به زانوی غمش، بنشسته فرد
۲
جان به لب، از حسرت گفتار اودل، پر از نومیدی دیدار او
۳
آن قیامت قامت پیمان شکنآفت دوران، بلای مرد و زن
۴
فتنهٔ ایام و آشوب جهانخانه سوز صد چو من، بیخانمان
صفحهٔ ۱ از ۳