شعر را زندگی کن
خلوتی با عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کرد فارغ گل رویت ز گلستان ما راکفر زلف تو برآورد ز ایمان ما را
۲
تا خیال قد و بالای تو در دل بگذشتخاطر آزاد شد از سرو خرامان ما را
۳
ما که در عشق تو آشفته و شوریده شدیممی‌کند حلقهٔ زلف تو پریشان ما را
۴
تا به دامان وصالت نرسد دست امیددستْ کوته نکند اشک ز دامان ما را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth